نظر علي الطالقاني

470

كاشف الأسرار ( فارسى )

ناچار امتثال او موجب نجات است . پس حق در مسأله مرتد فطرى و توبه اين است كه نزاع شود كه آيا تكليف دارد يا نه ، و وجوب كشتن دليل نفى تكليف نيست چون لاطى . و از اين معلوم شد كه يأس من روح اللّه و قنوط من رحمة اللّه از گناهان كبيره است اگر ارتداد نباشد . پس توان گفت كه يأس از رحمت خدا نسبت به امور دنيا كبيره و نسبت به آخرت ارتداد باشد ، اگر چه قائل نديدم ، و همچنين امن من مكر اللّه . و توان گفت كه اگر اين يأس و امن ، مستلزم ترك قاطبه تكاليف شود كفر و ارتداد و الّا فلا . و چون توبه از هر چيز ، بازگشتى است ، پس توبه تبعيض‌بردار است نسبت به افراد معاصى و امّا نسبت به زمان مشكل است . و چون دنيا دار تكليف و اختيار است و بسا نافرمانى شود ، به خلاف آخرت ، پس معنى الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ 88 و نحو آن ظاهر شود . عنوان [ اقسام بلوغ ] قال تعالى فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي 89 و در جاى ديگر فرمود فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ . 90 پس ظاهر شد كه معنى تسويه ، كسوت عظام است لحم را ، و اينكه تا اين آشيانه صاف و هموار نشد قابل آشيانه ساختن روح در وى نبود . باز فرمود وَ ابْتَلُوا الْيَتامى حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ . 91 وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ . 92 وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً . 93 پس ظاهر شد كه وقت بروز قوى و شكوفه آوردن و شاخ و برگ شهوت و غضب و عقل و قدرت به هيجان آمدن ، تسويه و استواء و بهار ديگرى مىخواهد كه در بلوغ ظاهر مىشود . باز فرمود حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ . 94 پس ظاهر شد كه پژمرده شدن شاخ و برگ شهوت و غضب تابستان ، پائيزى مىخواهد و استواى ديگرى مىخواهد تا ميوهء عقل نضج بيابد كه در چهل سالگى مىشود ، بلكه توليد عناصر و مركّبات ناقصه و معدنى و غير آن هم اشدّ و تسويه مىخواهد و توليد مركب مر نباتى را هم تسويه مىخواهد تا آشيانه شود . پس بلوغ و اشدّ و استواء حدّ يقف ندارد و مراتب وى بسيار است و هو العالم الخبير . لهذا تا عناصر با هم در مقام اخوت و عدالت بر نيايند قابل حصول مركّبات نيستند و تا قواى انسانى از مقام افراط و تفريط به مقام استواء و حد وسط نيايد صاحب اخلاق حميده و قابل فيوضات و حصول نتيجه نيست . پس جميع فيوضات بسته به استواء و عدالت است ،